تاریخچه شهرستان دزفول

تاریخ شهر‌ «دزفول‌» را خاورشناسان‌ ازآن‌ هنگام‌ که‌ این شهر پایتخت عیلامیان ـ حدود ۲۶۰۰پیش از میلاد ـ بود  و‌ «اوان‌» خوانده ‌می‌شد ، نزدیک‌ به‌ پنج‌ هزار سال‌ برآورد کرده اند . در نوشته های باستانی پس ازطوفان نوح ، از شهری به نام« اوان » نام برده شده است .
این شهر ، پایتخت تمدّن «عیلام» و سرآمد شهرهای مشرق زمین بوده است. کاوشگران غربی در نیم قرن اخیر ، ازجمله والتر هینتس ( Walter Hinz) آلمانی ، در کتاب خود تحت عنوان « دنیای گمشدة عیلام » که   به فارسی ترجمه شده ، می نویسد : « ممکن است اوان در جایی که امروز دزفول قرار دارد ، بوده باشد .» پس از مطالعات و تحقیقات فراوان  تصریح کرده اند که « اَوان » { Avan } همان  دزفـــول کنونی است . در این صورت ، «دزفول» فعلی یا «اوان»پنج هزارسال پیش را باید نخستین پایتخت امپراتوری گستردة کشور «عیلام» دانست .
کلمه “دزفول”برگردان عربى  واژه “دژپل”یا”دژپوهل” می باشد.(پل را در زبان پهلوى پوهل مى گفته اند.) واژه پل از پلى که توسط مهندسان ایرانی و رومى در قرن ۴ میلادى به امر شاپور اول ساسانى به منظور برقرارى ارتباط میان پایتخت جدید یعنى جندى شاپور و شوشتر ساخته شده بود،اخذ گردیده است.
لذااحتمالاً نام دزفول یا دژپل از همان نام پل مشتق شده است. ودز نیز به معنى قلعه است و منظور دژی است که عده ای نگهبان و مأمور برای حفاظت پل در آن زندگی می‌کردند. چنانچه پس از دوران انحطاط شوش و نیز خرابى جندىشاپور,برخى مردم این دو شهر به اطراف این دژ پناه آوردند و خانه هایى ساختند و به تدریج شهر به وجود آمده است.
ابن سرابیون در کتاب جغرافیاى تاریخى سرزمین خوزستان مى نویسد:دزفول یعنى دژ پل که منظور قلعه پل باشد که در کنار رودخانه دز در جنوب شهر سابق جندى شاپور جا دارد و نیز معروف است که مى گویند به فرمان شاپور اول ساخته شده است.که به همین مناسبت آن شهر نیز به همین نام موسوم گردید.
شهر دزفول در اواخر قرن ۶ هجرى به نام(دز پول)اشتهار داشته است. در برخى از کتب نام قدیم رودخانه را “زاب یا جندىشاپور”هم نامیده اند. برخى از جغرافى دانان و نیز مورخین نام این شهر را روناش و قصر روناش ذکر کرده اند و چنین استنباط می شود که در قرن چهارم ه. ق چون ساختمانهاى شهر دزفول در دو طرف رودخانه دز گسترش یافته اند پس در قسمت شرقى آن قلعه یا دژ قرار گرفته و قسمت غربى رودخانه به نام روناش معروف بوده است.
ابن بطوطه دزفول را “دسبول” نامیده و می نوسد :”از دروازه هاى شهر یک دروازه به طرف خشکى و بقیه به طرف رودخانه باز میشود.در دوطرف رودخانه باغها قرار دارد.عمق رودخانه زیاد است…”
چنانکه در میان مطلعین محلى وجود دو قلعه قدیمى مشهور است؛به طور حتم قسمت سربازان که قسمتى از قلعه هاى قدیمى را در بر می گیرد به عنوان یک قلعه جداگانه مشهور گردیده است.قسمت سربازان و بخش مرکزى و اساسى قلعه در محدوده اى که هم اکنون با بندارهایى(سرازیریهایى که اثر خندقهاى قدیمى است)مشخص می گردد. قلعه زندانى عظیم بود.چنانکه نظامى میگوید:”قباد در قلعه انوشیر (یعنى قلعه فراموشى)محبوس شد.در زمان ظهور مزدک. و فوستوس میگوید:”قلعه مستحکمى واقع در خوزستان که “گیل گرد” یا”اندامش” نام داشت,یک نوع قلعه باستیل محسوب میشد و آنرا “انوشبرد” یا قلعه فراموشى نیز میخواندند.زیرا که نام زندانیان و حتى نام آن مکان را کسى نبایستى بر زبان راند.”
در اثبات این مطلب ذکر این دلیل شایسته است که در حال حاضر در بسیارى از خانه هاى محله قلعه آثار بسیارى از راهروها و سیاهچالهایی در زیرزمین منازل مشهود است.
در مورد قلعه فراموشى ( قلعه دزفول )دکتر عبدالحسین زرین کوب می نویسد:”در زمان ساسانیان, اعیان و نجبا که از دست قباد دلخور بودند,بر ضد وى با موبدان وروحانیون همدست شدند و او را خلع کردند و در قلعه فراموشى,معروف”انوش برد” که ظاهراً در حدود دزفول و در محلى به نام گل گرد(کرکر)یا اندامیش  قرار داشت,محبوس نمودند.در کتب گوناگون تاریخى و جغرافیایى, مکرراً نام روناش و قصر روناش برده شده است.

کهارت مى نویسد:”قصر الروناش از محله قلعه فعلى(جاى همان دژ باستانى)تا مسجد جامع دزفول را دربرمىگرفت.در قرون ۱۱ و۱۰میلادى (سوم وچهارم هجرى)این شهر را القنطره (پل)یا القنطره الرومى(پل رومى) مى نامیدند.”
 چون روناش و دزفول”اندامش”در دو سوى رودخانه ساخته شده بود,بعضى این دو قسمت را دو شهر جداگانه شمرده و برخى هر دو را دو محله از یک شهر انگاشته اند.
حمداله مستوفى بناى دزفول را به اردشیر بابکان نسبت میدهد و میگوید:” در این شهر پلى برآب گندى شاپور بسته اند به طول ۵۲۰ و عرض ۱۵ گام که داراى ۴۲ چشمه است و به نام پل اندامشک معروف است و…”

دزفول؛ از طلوع اسلام تا پایان دوران قاجاریه :

در زمان خلافت عمر خلیفه دوم,ایران فتح شد و سپاهیان مسلمان وارد خوزستان شدند.ابوموسى اشعرى اهواز را گشود و عمر به او نوشت که مانند زمینهاى عراق بر آنها خراج نهند؛سپس چنان کرد.در این زمان هرمزان با سپاهیانش در سوق الاهواز اردو زد و در آنجا مستقر شد.تمام سرزمینهاى زیر رودخانه دُجیل در تصرف او بود و در این حال با سپاهیان طبرى روبه رو شد.
طبرى می نویسد:”آنگاه مسلمانان از روى پل گذشته و روى آن قسمت از پل که به طرف اهواز بود جنگیدند تا هرمزان هزیمت شد و آهنگ رامهرمز کرد.”پس از درگیریهاى زیاد بین سپاهیان مسلمان و سپاه ایران هرمزان به شوشتر فرار کرد و در آنجا با سپاهیان زیادى رو به رو شد که شهر را در محاصره خود قرار داده بودند.در این اثنا که شهر به دشمن تنگ شده بود و جنگ هم طولانى شده بود یکى پیش نعمان آمد و از او امان خواست به شرط آن که راهى نشان دهد که از آنجا وارد شهر شوند. در ناحیه ابوموسى نیز, تیرى انداخته شد با نوشته اى که”من به شما اعتماد میکنم و از شما امان میخواهم به شرط اینکه راهى نشان دهندکه در آنجا بدر آیید و گشودن شهر از آنجا باشد.”
به هرحال شوشتر به تصرف نیروهاى عرب مسلمان درآمد و بعد مسلمین به طرف
 جندى شاپور حرکت کردند و درگیرى چندانى به وجود نیامد و جندى شاپور نیز به دست اعراب مسلمین افتاد.و نیز گویند:در همان سال مسلمین(پس از فتح شوش)روى جندى شاپور لشکر کشیدند.در آن هنگام زرین عبداله در پیرامون آن شهر لشکر زد و سرگرم محاصره آن بود که مدد مسلمین رسید.
لذا جندى شاپور و شوشتر به تصرف نیروهاى مسلمان در آمد.دزفول که در آن زمان شامل قلعه و ساختمانهاى اطراف آن بوده است، نیز زیر نظر حاکم جدید یعنی حکام اموى و سپس عباسى که به شوشتر وجندى شاپور گماشته می شدند قرار گرفت .دزفول نیز تابع حکام شوشتر بود.زیرا سراسر خوزستان به تصرف اعراب درآمده بود.و تقریباً تا ۲ قرن هر حاکمى که میآمد بر دزفول تسلط داشت.از سال ۲۶۱ ه . ق که محمدبن واصل بر منطقه خوزستان تسلط یافت,سرزمینهاى شمال آن هم تحت کنترل او درآمدند. در اواسط سده دوم ه . ق آزادمردى به نام یعقوب لیث صفارى که مردى شجاع و نخستین دولتمرد کاردان و با تدبیر بود؛بدون توجه به عوامل خلافت ,علم استقلال برافراشت و نخستین دولت مستقل ایرانى را پایه گذارى کرد و خوزستان را نیز به کانون آزادى خواهان ایران تبدیل کرد.محمد واصل در جنگ بایعقوب لیث شکست خورد و مورد تعقیب قرار گرفت و وى بر اموال و ذخائر او دست یافت.
یعقوب لیث صفارى در جندى شاپور توقف کرد (جندى شاپور در دو فرسخى پل یا قلعه دزفول قرار داشت.) تا اینکه منجر به جنگ در دیرالعقول گردید و چون در میان دسته اى از سپاه یعقوب لیث آب باز کردند,وحشت بر لشکر یعقوب افتادو سپاه خلیفه عباسى بار و بنه و چهارپایان را به آتش کشیدند.از این روسپاهیان یعقوب در میان آب وآتش راهى جز عقب نشینى ندیدند.خلاصه اینکه مناطق و شهرهاى جندى شاپور و شوشتر و سرزمینهاى اطراف آنها از جمله دزفول تحت نظر یعقوب لیث قرار گرفت و از کنترل عمال خلیفه عباسى خارج شد.
معروف است که در مدت بیمارى یعقوب لیث درجندیشاپور(شهرک شاه آباد یا اسلام آباد فعلى) توقف داشت و بین او و خلیفه عباسى حرفهایى رد و بدل گردید؛از جمله گفتار معروف یعقوب اینکه:”به آنچه که گویم عمل کنم,یا به نان جو و ماهى و تره بازگردم,آگاه باش که در خزائن خود را باز کرده ام و سپاهیان خود را خواسته ام و خود نیز در پى این پیام میآیم.”
به هرحال بعد از درگذشت یعقوب که بنا بر نوشته برخى از مورخین او را در جندى شاپور و یا توابع آن یعنى در ۱۲کیلومترى دزفول به خاک سپردند.فرمان حکومت مناطقى از ایران از جمله خوزستان و دزفول در زیر حاکمیت خاندان صفارى باقى ماند.(عمرو لیث) تا سال  ۲۸۷ه .ق که عمرولیث دستگیر شد و به بغداد فرستاده شد,حاکمیت عمال خلیفه عباسى در این منطقه ضعیف شد.بعدها هم تحولات چندان مهمى در این منطقه صورت نگرفت.
تا اینکه محمد مشعشع در خوزستان قدرتى به دست آورد و اگرچه در رمضان ۸۴۵ ه . ق. به هویزه متوارى گردید اما بر سایر نواحى خوزستان از جمله شوشتر و دزفول تسلط داشت تا اینکه شاه اسماعیل صفوى در سال ۹۱۴ ه . ق به هویزه رفت و حکمران آنجا را مغلوب و عده کثیرى از مشعشعیان را کشت و سرزمینهاى آنها را به تصرف خود درآورد.پس از تسلط نیروهاى شاه اسماعیل صفوى بر خوزستان حکومت شوشتر و دزفول به شیخ محمد و حاج محمد پسران ملاقوام الدین که به خاندان رعناشى معروف بودند سپرده شد.
در زمان فتحعلیشاه قاجار که بخش شمالى خوزستان یعنى شوشتر و دزفول زیر نظر حکمران کرمانشاهان قرار گرفت و محمدعلی میرزاى دولتشاه پسر فتحعلى شاه که یکى از شاهزادگان تواناى قاجار بود,اسداله خان بختیارى را که شورش کرده بود پس از آمدن به خوزستان مطیع خود کرد مجدداً نا آرامیهاى پراکنده اى هم صورت گرفت تا اینکه در سال ۱۲۶۶ ه.ق ناصرالدین شاه,اردشیرمیرزا را به خوزستان فرستاد و او ابتدا دزفول و سپس شوشتر را از چنگ شورشیان درآورد .

دزفول ازآغاز تاکنون:

مختصراً میتوان تحولاتى را که طى دوره هاى مختلف تاریخى در بیش از یک هزاره به برقرارى شهرى آباد و داراى اعتبار فرهنگى و تاریخى در سرزمین باستانى خوزستان انجام شده است بدین شرح برشمرد:
۱- در نوشته هاى باستانى پس از طوفان نوح از شهرى به نام(Avan ) آوان نام برده شده است.این شهر پایتخت تمدن عیلام و سرآمد شهرهاى مشرق زمین بوده است.کاوشگران غربى در نیم قرن پس از مطالعات و تحقیقات فراوان تصریح نموده اندکه آوان همان دزفول کنونى است.
۲- اندمیشن (Andmhsin):نام دیگر دزفول کنونى پس از تمدن عیلام و در دوره ساسانیان است.این نام به تصریح آرتورکریستین سن در کتاب ایران زمان ساسانیان مأخوذ از زندان و قلعه اى میباشد که براى زندانى نمودن افراد سرشناس در عهد ساسانیان مورد استفاده قرار میگرفته است.
۳- اندامش(Andames): پس از فتح شهرهاى خوزستان توسط سپاه اسلام در سال ۵۱۷ه.ق و پس از آن کمتر از این شهر نام برده شده است ولى در نیمه دوم قرن ۴ ه.ق ,ابواسحق ابراهیم بن محمد فارسی اصطخرى از شهرى به نام اندامش در محل فعلى دزفول نام برده است.
۴- قصر روناش(Gasr-o-Rovnas):ابوعبداله یاقوت بن عبداله حموى رومى بغدادى در کتاب معروف معجم البلدان پیرامون قصر روناش چنین نوشته است:”روناش شهرستانى از خوزستان است و جایى است که امروز دزپول گفته می شود.
۵- روناش (Rovnas):این نام تا اوایل قرن دهم ه.ق رواج داشته است تا اینکه سرانجام در سال ۹۱۴ ه.ق در دوره صفویه و در دوره صفویه و در زمان شاه اسمعیل اول دگرگونى یافته و رعناش (Ranas) گردیده است. در حال حاضر نیز برآمدگیهاى ساحل غربى دز را رعناRana))میگویند که(ش) آخر آن حذف گردیده است.
۶- اندیمشک(Andimesk): مرحوم حمداله مستوفى در سال ۷۴۰ ه.ق در کتاب نزهه القلوب پیرامون دزفول نوشته است:دزفول آن را اندیمشک (اندلشک-اندالمشک-اندلمشک) گفته اند.
به عبارت دیگر نام اندمیشن پس از ۱۰۰۰ سال به صورت اندیمشک دگرگون گشته است و پس از آنکه مدتها دزفول را بدان نام نامیده اند,به بوته فراموشى سپرده شده است.سرانجام به قریه اى مجاور دزفول که سابقاً صالح آباد نامیده می شده است اطلاق گردیده است.
۷- دزفول: این نام از قرن ۷ ه.ق در کتابها دیده می شود و تا کنون نیز به این نام مشهور می باشد.

منبع : سی دی شهر دزفول  – ویرایش  : محمد آذرکیش

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: